خونه ,نبود ,پدرم ,مادرم ,اتاق ,زندگی ,همچین وضعی ,اتاق اضافهپارسال...حدود سه ماه دیگه یعنی اخرای پاییز بود که تصمیم به بازسازی منزل گرفته شد.. همه اومدن خونه بازسازی شد و اتاق اضافه کردیم و ... مادرم همون روز که از این نماکار سقف اومده بودن..ازشون تعریف کرد گفت چقدررر سریع انجام دادن چقدر خوب امروز اولین بارون پاییز تو ساری بود تابستون هم بارون نبود... الان دیدم سقف تراس چکه میکنه! نمیدونم بالاش چیه؟یونولیت؟یا سیمان؟یا چی؟ تازهه اتاق خواهرم اینا عید دیدم سقفش نم گرفت بعد بارون گفتن یکی اومد درست کرد..الان به بالا نگاه کردم دیدم سقف اتاق منم گوشه نم داره,:( چقدر گفتم این خونه رو عوض کنند گوش نکردن..کلی خرج کردن واسه دو تا اتاق اضافه تر و رنگ و سرامیک و... تا الان پدرم داره قسطشو میده.اون دفعه رفته بودیم تهران واسه خریدای مادرم..گوشی بابامو برده بودیم خودش جمعه بود خونه بود..مامانم که سیمکارتش باطل شد بس که شارژ میکرد! ;) دیگه نرفت پیگیری..منم که قطع المکالمه کردم با بقیه سیمکارت تو گوشیم نیست... خلاصه طرف هی پیامک داد شماره کارت داد بابام بره پول واریز کنه چیه این زندگی کوفتی...پدرم از اول نوجوانیش سگ دو زد که مستقل بشه.پدرش شیشتا بچه اورد بدون مال و منال...پدرم هم اشتباه پدرش رو تکرار کرد.چرا واقعا؟مگه خودش طعم نداری رو نچشیده بود؟ مادرم سر هیچکدوم ما تغذیه مناسب نداشت..هممون کمبودهایی تو بدنمون داشتیم و داریم به دنیا اوردن ما اشتباه بود. من اشتباهتر..لااقل خپاهرام سالم موندن..من ... خیلی بدم..تو خونه من همه نقص هارو به ارث بردم...پدرم بینیش مدل اکثر مازندرلانی ها(سمت ییلاقات) هست...تو خونه هیچکس مثل اون نبود جز من این ظاهری بود ..بالاخره یا عمل میشد یا کنار می اومدم... اما اون یه عضو مهم بود و هست که همه مثل ادم دارن و منم میشد مث ادم داشته باشم هیچکدوم از خواهرام مادرزاد مشکل رو نداشتن من از بچگی بیم داشتم از اینکه اینجور باشم... که خدا دکتر کوچکی رو فرستاد نقصی که داد رو ناقص تر کنه خدا. یا جذب یا هرچی ...خیلی ظالمانه هست... انواع مشکلات رو به من داد من تحمل کردم..از بچگی از همچین وضعی مننفر بودم...دقیقا کاری کرد به همچین وضعی بیفتم..این نهایت ظلمه حالا که چی؟ با ابن اتفاق خدا خواست چی رو ثابت کنه؟جزعذاب من چی بود نتیجه؟ متنفرم از خدا هیچ وقت هیچوقت دلم باهاش صاف نمیشه.... تو اتفاقات مهم زندگی که دست خودم نبود روی دادنش باید مراقبم بود نبود... کاش مشکلاتم همون حد سابق میموند.خدا ظالمه فکر کن گریه من رو پیشبینی میکرد دکتر رذل رو انداخت جلو راهمون حالم بده بده بده دلم در حال انفجاره مادرم امروز عصبی شد...گفت برم کوچکی رعیت نیا رو بکشم؟گفتم نه مامان منو بکش... متنفرم از همه چی...صدای خنده میشنوم تنم میلرزه.صدای شادی اشکمو در میاره.اهنگ شاد.اهنگ عاشقانه . صدای بچه های کوچیک.و.... تو سایت ها مشکلات مردم و ناامیدیشونو میبینم حرصم میگیره...همه چیزهایی بود که من قبلا داشتم ولی ناامید نبودم..مثل احمق ها ادامه میدادم به زندگی با تلاش میخواستم به چه جاهایی برسم منبع اصلی مطلب : دختر بدبخت
برچسب ها : خونه ,نبود ,پدرم ,مادرم ,اتاق ,زندگی ,همچین وضعی ,اتاق اضافه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : بازسازی خونه