گنجشک ,مشکلات قبلیتو فیسبوک یه پست دیدم...یه اقای مهندس تو کارخونه سگی پیدا کرد که دستش اسیب دید..ایشون رییش کارخونه بود.پیگیر شد دید تو همین مکن یکی از افراد لگد زد به سگ دستش اینجور شد خلاصه خودشون سگ رو سوار ماشین میکنند میبرن کلینیک دوا دزمون همه زیرش نوشتن اجرتو همین دنیا میگیری..و.. یا خیلس پیج های حمایت حیوانات میبینم این حرف رو میزنند یا مثلا یکی کمک میکنه به کشی میگن خدا به مپقعش جبران میکنه من خیلی بچه بودم...در خونمون قبلا ازین المینیوم بزرگها بود..یادمه بارهااا گنجشک میخورد به شیشه بالای در...هربار میکرفتم میذاشتمشون تو جعبه کفش روشون دستمال پارچه ای خودمو مینداختم مادرم براشون اب و برنج نیم دانه میا اورد..فرداش میدیدم رفتته...حدود چهار پنج گنجشک اینجوری شدن.من شش سالم بود و کمتر... یه قسمت دیوار حیاط اهنش که تو خالی بود از دیوار یکم بیرون بود..توش گنجشک میرفت.من همیشه یه ظرف پر میکردم میذاشتم توش اما نشد..اینقدرررر اتفاقای بد بعد اینها افتاد تو سن 10 سالگی از بیماری اعصابم میرفتم حشرات رو ازار میدادم روحم داغون شده بود..فکرر کنید تو سن بچگی جای حمایت پدر مادر دعوا و کتک ببینی ..تحقیر همسن و سالات و خواهرت...بی پولی..نفرت از خودت... خدا اگه بود واسه من نبود...هیچ وقت حضورشو حس نکردم.موااقع بی نیازی میخوندمش واسه خودش..اما اون .... من بچه بودم ولی خیلی چیزها میفهمیدم.مثلا میگفتم(تو سن 14) من که پپدر مادرم همش,دعوا میکنن اگه شوهر کنم سرکوفت میشنوم. همش میگفتم تا دکترا میخونم بعد مستقل میشم.اگه کسی حاضر بود من رو بی خانواده. ام بپذیره باهاش ازدواج میکنم یه مدت بعد تغییر فاز دادم..گفتم نه خب کلا ازدواج نمیکنم... حالا بخوام هم نمیتونم.مشکلات قبلی کم بود؟بابا من که قبول کردم همه شرایط بد زو گفتم میسازم...اما رو جسمم حساس بودم .مثل همه..شما یه خراش بیفته . یه افتاب سوختگی بشه کلی اخ واخ میکنید...حالا خوبه درمان داره... خیلیییی بده کسی که با همه مشکلات قبلی هدف داشت تلاش داشت این بلای کوفتی سرش بیاد. منبع اصلی مطلب : دختر بدبخت
برچسب ها : گنجشک ,مشکلات قبلی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : خیلیییسی این رو شنیدم ولی ندیدم